حرفهای دلم به کسی که دوسش دارم

عاشقانه

 

چقدر شيرين است با تو بودن ،در آغوش تو آرام گرفتن،با بوسه اي از لبانت به اوج عشق

رسيدن …

زندگي ام فقط با تو زيباست،تويي كه دنياي من،وجود مني..تويي كه تنها دليل تپيدن قلب

مني…


هر لحظه كه مي گذرد بيشتر به زيبايي عشقمان پي مي برم..به راستي كه عشق

ما،زيباترين


عشق دنياست..ما با هم كامل ميشويم ،فقط در كنار هم معنا پيدا مي كنيم..باهم به

شيريني زندگي پي ميبريم،


باهم زندگي مي كنيم،با هم به اوج عشق مي رسيم تاهميشه!

عزيزدلم!بودن تو بودن من است..فقط ميتوانم بگويم:بي نهايت تر ازبينهايت عاشقتم!
 
 
همسر مهربونم خیلی دیوونتم
 

+نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم اردیبهشت 1390ساعت7:51 قبل از ظهرتوسط صدف | |

جمعه صبح بود که پاشدم از خواب دیدم تارخم اس داده که دیشب زود خوابیدی منو تنها گذاشتی.گفتم عشقم ببخشید یهو خوابم برد من هیچ وقت تنهات نمی ذارم.همین جور به هم اس میدادیم که سر یه حرف کوچیک از هم ناراحت شدیم ولی خدایش حق با اون بود من زود دلم میشکنه گریم میگیره همیشه اونه که معذرت خواهی میکنه بدونی که مقصر باشه ولی این حرفش بد جور آتیشم زد.اگه بگی میرم همین الآن میمیرم از دستم راحت شی عشقم.خودش می دونه دوسش دارم حتی فکر اینکه یه لحظه نباشه دیوونم میکنه.همون لحظه جفتمون گریه میکردیم دلم گرفته بود کاش پیشم بود آرومم میکرد

 

 

 

+نوشته شده در جمعه نهم اردیبهشت 1390ساعت12:36 بعد از ظهرتوسط صدف | |

del ava_7.jpg

میشه تو  چشمای تو گم شدو مرد..میشه دریارو به بغض توسپرد

 

               ...برای عاشقی عشقمو دادم.

 

...خیال کردم فقط عشقه که میمونه.

 

           ...ولی جای تمومه اون همه عشق.

 

...واسم موندش فقط.بغض شبونه.

 

                 ...برای عاشقی ما کم نزاشتیم.

 

...خدا هم خودش اینو خوب میدونه .

 

                  ...با این که دلم رو همه شکستن .

 

...میخونم بازم هنوزم عاشقونه.

 

                          ...میخونم با خودم دیگه بریدم.

 

...دیگه به اخر جاده رسیدم.

 

+نوشته شده در جمعه نوزدهم فروردین 1390ساعت9:19 بعد از ظهرتوسط صدف | |

عزيزم تو جاده ي فدا شدن
اونکه هرگز نميشه خسته منم
اونيکه با صد اميد و آرزو
دلشو  بسته به تو منم
آخه تو پاک و نجيبي
تو يه احساس عجيبي
نکنه فرشته اي تو

.
يادتــــه تا يه چي ميـشد  ميگفتـــي وا...حـــــ  ...من که آدم نيستـــم من يه فرشــــته ام!!!

من که نميميـــــــــــــرم اگـه بخواي تو از اينجـــــــا بري چون ميدونســـتم که تو از اول راه مســـافـــــري...
شايـــد نفهميــــدي که من بي اونکـــه تو چيزي بگي سپردمت دست خدا که بي خداحــــافظـــــــــي نـــــــري...

+نوشته شده در پنجشنبه چهارم فروردین 1390ساعت5:9 بعد از ظهرتوسط صدف | |

وایییییییییییییی خدا جون شکرت که بعد از ۸ ماه عشقمو دیدم خیلی خوشحالم.ساعت ۸بود بهم زنگید

گفت من کناره ساحلم زود بیا ولی بعد از ۱ ساعت رفتم پیشش اخه بخاطر سفر ریس جمهور خیابونا

بسته بودن خلاصه رسیدم پیشش با ترسو لرز تو این شلوغی رفتیم یه رستوران توی دریا خیلی حال

می داد کادوامون به هم دادیم یه خورده با هم گفتیمو خندیدیم بعد بابام زنگید مجبور شدم خدافظی کنم

 دلم نمی خواست از پیشش برم ولی مجبور بود

 

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم بهمن 1389ساعت1:2 بعد از ظهرتوسط صدف | |

از تو می نویسم از دلتنگی هایم از روزهایی که بی تو سپری می شوند از پاییز سردی که گرمای دستانت را احساس نمی کنم از شب هایی که چه دیر می گذرد از روزگاری که جز اندیشیدن به تو سرگرمی دیگری ندارم.

اما همین که در خیالم می آیی برایم کافی است همین که می دانم تو هم به من می اندیشی برایم کافی است.

صبر خواهم کرد صبر خواهیم کرد این روزهای سرد نیز می گذرند من به بهاری که در پس این پاییز و زمستان چشم به راه ماست ایمان دارم من عاشقانه دوستت دارم ای منجی شبهای تنهاییم.

تقدیم به تارخ گلم که عاشقشم

+نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم بهمن 1389ساعت10:52 قبل از ظهرتوسط صدف | |

دوستان گلم بخاطر مشغله کاری مجبور شدم امروز آپ کنم.

۱۸ دیماه تولدمه زوووووووووووووووود کادوا آماده کنید

+نوشته شده در دوشنبه سیزدهم دی 1389ساعت8:21 بعد از ظهرتوسط صدف | |

عشقم این عکسهای خوشگل برا تو گذاشتم امیدوارم خوشت بیاد


ادامه متن

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم آذر 1389ساعت8:53 بعد از ظهرتوسط صدف | |

ای نگاهت نخی از مخمل و از ابریشم ، چند وقت است كه هر شب به تو می اندیشم
به تو آری ، به تو یعنی همان منظر دور به همان سبز صمیمی به همان باغ بلور
به همان سایه همان وهم ، همان تصویری كه سراغش ز غزل های خودم می گیری
به همان زل زدن از فاصله دور به هم یعنی آن شیوه فهماندن منظور به هم
به تبسم ، به تكلم ، به دلارایی تو، به تماشا ،  به خموشی، به شكیبایی تو
به نفس های تو در سایه سنگین سكوت به سخن های تو به لهجه شیرین سكوت
شبهی چند شب است آفت جانم شده است اول نام كسی ورد زبانم شده است
در من انگار كسی در پی انكار من است یك نفر مثل خودم عاشق دیدار من است
یك نفر ساده چنان ساده كه از سادگی اش می توان یك شبه پی برد به دلدادگی اش
حتم دارم كه تویی آن شبه آیینه پوش ، عاشقی جرم قشنگی است به انكار مكوش
آری آن خواب كه شب آفت جانم شده بود آن الفبا كه همه ورد زبانم شده بود
اینك از پشت دل آیینه پیداست و تماشا گه این خیل تماشا شده است
آن الفبای دبستانی دلخواه تویی عشق من آن شبه شاد شبانگاه تویی.

+نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم آبان 1389ساعت11:54 قبل از ظهرتوسط صدف | |

سلام عشق نازم

الهی قربونه چشات برم امروز خیلی اذیتت کردم دلتو شکوندم میدونم اگه دوسم نداشتی تحملم نمیکردی ببخش منو.

وقتی به زندگی با تو فکر می کنم دیوونه میشم

اخه بینهایت قشنگه شیرینه

 

 

 

 

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم مهر 1389ساعت8:46 بعد از ظهرتوسط صدف | |